من برای....
سلام..:)
گاهی تحلیل حرفای ساده آدمو به نتایج بزرگی میرسونه!...
توبرنامه خوشاشیراز عمویی گفت:
"مگه چقدجامعه ی ما به بازیگری احتیاج داره؟!"...
همین یه جمله!....
اصلا نه فقط این کار، که هرکاردیگه ای!...
باخودم تکرارش کردم.."....چقدجامعه ی ما ....جامعه ی ما!... احتیاج.. فاطمه ،احتیاج داره؟!"...
باخودم فکرکردم دیدم چندنفرتوجامعه ی ما مثلا بازیگری روانتخاب میکنن برای خدمت به مردم..خدمت یه جامعه!..برای پرکردن کمبودهای جامعه!...برای اینکه اونو نیازجامعه دیدن!..؟.برای اینکه...
که نیتشون ،هدفشون قبل از خودشون خدمته..قبل ازخودشون جامعه ست!...؟...
یادمه چندسال پیش توی یه برنامه ای تست مجری گری میگرفتن!..ازشون که میپرسید چرااین رشته ..شاید ۸۰ درصدشون جواب میدادن :"میخوایم مشهور!بشیم!"..>>ینی هدفشون نه علاقه!..نه خدمت!..که فقط شهرت!....
عمویی این جملتون خیلی برام مفید بود!...توی انتخاب جهت بعضی از حرکتهام....:
"....چقدجامعه ی ما .....احتیاج داره؟!"...
این ینی من باید بگردم ببینم چه جوری میتونم مفیدترباشم!....
این ینی من برای خودم نیستم برای هدفم هستم!....
یالااقل قبل ازخودم برای هدفم باشم!....
پ.ن: امروز توی اتوبوس هی به عموفکرمیکردم..هی به گذشته..هی به خاطرات...هی مثل همیشه به آهنگای عمویی..
هی هم نفس عمیق میکشیدم ومیخندیدم وکیف میکردم!! دچارذوق مرگی بی دلیل ناگهانی شده بودم باخاطرات وباعمویی!!
...بعدکه به خودم اومدم دیدم بغل دستیم داره نیگانیگام میکنه!
معلوم نیست بنده خدا چی داشته توی اون لحظه راجع بهم فکرمیکرده!![]()
..
منم دوباره دودقیقه بعد یادم میرفت وشروع میکردم به خندیدنای ریزریزانه ی خودم!![]()
![]()