بسم الله الرحمن الرحیم


چقدر وجودت برام نعمته...


رفیق 21 ساله ی من..."عزیزه" دل من...

زیر و رو میکنم همه ی رفاقت هامو...همه ی دوستی هامو...هیـــچ کس برای من "تو" نبوده و نخواهد بود..


وجوت،

کنار تو بودن،

برام آرامشه...آرامش دارم وقتی کنارت هستم؛ وقتی کنارت ایستادم، وقتی خوابیدم، وقتی باهم راه میریم، قدم میزنیم،میخنـــدیم،گریه میکنیم.....

دست توی دست هم...

"با هم"...


چه روزها و لحظه هایی که با هم داشتیم..با هم بودیم...تلخ و شیرین..

کنار هم...من و تو...

توی عزیز...

لحظه هایی که هیچ کس درکش نکرد جز من و تو...


رفیق 21 ساله ی من...کسی که 21 ساله رفیقمی...

عزیز ِ صبور ِ من...


زبانزد خاص و عام شدیم....

من و تو...

شدیم دوقلوهای افسانه ای!...


عاجزم از بیان همه ی احساساتم...

به تــــو،

و به هـــــــــــمه ی خاطرات و لحظه هایی که با هم داشتیم...

و داریم...


تو نبودی من چیکار میکردم؟...

حتی یک لحظه به نبودنت نمیتونم فکر کنم...


انقدری دوستت دارم که وقتی دارم برات مینویسم نتونم اشکهامو کنترل کنم!


همیشه شوخی میکنی "من جای مادر"!...

آره...واقعا مثل مادری!

باوجود اینکه فقط 2 سال از من بزرگتری!...به قول خودت 1 سال و نیم!p:


گاهی با خودم میگم:

"خدا انگار من و تو رو فقط برای هم آفریده!..فقط و فقط!...."



بــــــمــــــــــون با مـــن

گــــــل تشنه...

 

                                              31 خرداد 1392

فاطمه